اصول دین و امامان

بگو اصول دينت

با زبان شيرينت

اصول دين امت

توحيد و عدل ، نبوت

معادِ روز قيامت

بشمار حالا امامت

علي امامِ اول

مي كنه مشكلت حل

شد جانشين نبي

بلند بگو يا علي

امامِ دوم ما

يا حسن مجتبي

آنکه نور دو عينه

شهيدامام حسينه

سجاد،که چهارمينه

زينت عابدينه

كيه امام پنجم

يادت نره د بِجُم

از طاهران طاهره

محمد باقره

يادت نره هميشه

جعفر صادق شيشه

موسي کاظم هفتهِ

زندانِ هارون رفته

رضا ضامن آهو

حاجت مي گيرند از او

کوچکتر از بقيهِ

محمد تقيهِ

دهُم علي النقي

در سامرا نه بقيع

يازدهمين ستاره

اشكام براش مي باره

امام عسگريه

باباي آخريه

امام اثناعشر

ناجي کل بشر

مهدي صاحب زمان

منجي کل جهان

خدابيار ظهورش

خدمت کنيم حضورش

دعا کنيم برايش

شهيد شويم به پايش

معلمی یعنی..............


تبریک

میلاد فخر آدمیان و فرشیان حضرت محمد مصطفی (ص) گرامى باد …

—–

ای چراغ دانشت گیتی فروز                   تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی                      اهل بینش را امامِ صادقی

ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک …

يادداشت برداري در کلاس

يادداشت برداري يکي از مهمترين مهارتهاي يادگيري است که به شما در فهم مطالب بسيار کمک مي‌کند. اگر جزوه‌اي دقيق و منظم داشته باشيد مي‌توانيد آن را ساليان سال نگه داشته و در مراحل مختلف تحصيل از مطالب آن بهره ببريد. با دنبال کردن مراحل زير و تمرين آنها، مي‌توانيد اين مهارت را در خود پرورش دهيد.

به نکات زير توجه کنيد:

هنگام شروع کلاس براي يادداشت برداري آماده باشيد. وسايل خود را پيش از شروع کلاس آماده کنيد.

 

1.عوامل مزاحم را ازخود دور کنيد.صحبت کردن، خوردن، خنديدن و مسائلي از اين قبيل يادداشت برداري شما را دچار اشکال مي‌کنند.

 

2.بطور فعالانه در بحث و موضوع درس شرکت کنيد. سؤال کنيد. پاسخ دهيد و اشکالات خود را بپرسيد.

 

3.به صحبت‌هاي معلم با دقت گوش کنيد. به مطالبي که معلم بر روي آنها تأکيد مي‌کند، دقت کنيد. به دنبال عباراتي نظير اين باشيد: "نکته مهم اين است که..."، "بطور خلاصه مي‌توان گفت که...". مطالبي را که معلم بر روي تخته مي‌نويسد، يادداشت کنيد.

4.نکات مهم درس را تشخيص دهيد. مطمئن شويد که نکات مهم را به درستي تشخيص داده و يادداشت کرده‌ايد.

 

5.توجه داشته باشيد که اگر معلم مطلبي را چند بار تکرار مي‌کند، احتمالا ً‌آن مطلب بسيار مهم است.

 

الف-يادداشت برداري آگاهانه و منظم

 

1.لازم نيست تمام کلمات معلم را بنويسيد.

2.فقط نکات مهم و مطالب اصلي را يادداشت کنيد.

3.از کلمات کليدي استفاده کنيد و حروف اختصار بکار ببريد تا سرعت نوشتن شما بيشتر شود.

4.مطالب را بطور واضح بنويسيد تا در مرور آنها به اشکال برنخوريد.

5.هنگامي که معلم مطالب مهمي را توضيح مي‌دهد، ابتدا به دقت گوش کنيد و سپس آن مطلب را بطور خلاصه بنويسيد.

6.جزوه شما بايد خلاصه‌اي از يک درس باشد، به اين صورت که:

-  موضوع اصلي را بالاي صفحه بنويسيد.

‌-  نکات مهم مربوط به آن موضوع را شماره گذاري کرده و به ترتيب بنويسيد.

‌-  در زير هر مطلب، جزئيات مربوط به آن را بنويسيد و با حروف الفبا نشانه‌گذاري کنيد.

 

ب- بعد از کلاس

1-بلافاصله بعد از کلاس يادداشت‌هاي خود را مرور کنيد، در اين هنگام ذهن شما آمادگي بيشتري براي اين کار دارد.

2-نکات مهم را مشخص کرده و نکات غيرضروري را حذف کنيد.

3-زير نکات و مطالب مهم خط بکشيد.

4-اگر مطلبي به نظرتان مي‌رسد، به آنها اضافه کنيد.

5-جزوه‌ها را دسته بندي و تنظيم کنيد.

با مرور و تنظيم جزوه‌ها، ده دقيقه بعد از کلاس، در وقت خود صرفه‌جويي کنيد. توجه داشته باشيد که هرچه ديرتر اين کار را انجام دهيد، تنظيم و تشخيص مطالب مهم براي شما سخت‌تر مي‌شود و زمان بيشتري مي‌گيرد

داستاني واقعی، کوتاه و آموزنده


در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل."
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود. يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد.

و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.